معنی تعظیم کردن
6 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) توقیر نمودن و احترام کردن. (ناظم الاطباء). بزرگداشت. بزرگ داشتن : شاه دید او را و بس تعظیم کرد مخزن زر را بدو تسلیم کرد.مولوی. || سلام با کرنش کردن. (ناظم الاطباء). دوتا شدن به قصد تکریم و زمین بوس. و رجوع به تعظیم شود.
کلمات همقافیه با «تعظیم کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر