معنی تعظیم

معنی تعظیم

4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بزرگ داشتن و بزرگ گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بزرگ داشتن و بزرگ کردن. (زوزنی). بزرگ داشتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بزرگ کردن و بزرگ داشتن و به بزرگی صفت نمودن و بزرگ شمردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). توقیر و احترام و حرمت و تکریم و ادب و سلوک متواضعانه و کرنش. (ناظم الاطباء). تفخیم و تکبیر و تبجیل. (اقرب الموارد). بزرگداشت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): شادمان باد و بر هر مهی او را تبجیل کامران باد و بر هر شهی او را تعظیم.فرخی. چون به مجلس خان حاضر شوی سلام ما [ مسعود ] بر سبیل تعظیم و توقیر به وی رسانی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۰). حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم.ناصرخسرو. هنر از رای او برد تعظیم خرد از طبع او کند تلقین.مسعودسعد. درآن جانب هیبت او به رعایت رسانیده ام و شرط تعظیم... هرچه تمامتر بجای آورده. (کلیله و دمنه). همتی دارد چنان کافلاک با لوح قلم کمترین جزوی است اندر دفتر تعظیم او. خاقانی. بی فر او چه سنجد تعظیم سنجری بی پادشاه این چه بود پادشای خاک. خاقانی. تو خسرو خاوری وز امرت تعظیم به خاوران ببینم.خاقانی. توقیر من بتحقیر و تعظیم به توهین بدل گردد. (سندبادنامه ص ۷۲). بسوزند و ریزند یکسر بچاه ندارند تعظیم نعمت نگاه.نظامی. تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب کاین مدح آفتاب بتعظیم شأن تست.سعدی. این قدر تعظیم دینشان را خرید کز مری آن دست و پاهاشان برید.مولوی. نشست شعله ام از پا و سوختن برخاست نفس گداخته را رنگ میدهد تعظیم. میرزا بیدل (از آنندراج). و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود. || در تداول فارسی امروز دوتا شدن چون راکعی به نشانهٔ خضوع و تکریم در برابر بزرگی. دوتا شدن در مقابل شاهی یا امیری به قصد زمین بوسی و تکریم و با «کردن» صرف شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در فرهنگ مصطلحات عرفا آرد: تعظیم عبارت از تواضع و تذلل در پیشگاه ذات احدیت است و معرفت عظمت حق است و آن مرکب از دو رکن است یکی علم و دیگری حال و موقعی که معرفت به عظمت چیزی حاصل شد، نفس مذعن بدان شده و منقاد شده و ذلیل شده و خاشع شود و مستکین عظمت آن گردد و اول مرحلة تعظیم عبارت از تعظیم امر و نهی است که اصل است. دوم آنکه از حق و عدالت منحرف نشده و از حکمت بالغه عدول نکند. سوم آن که غیر از خدا را ملجأ خود نداند و بر خود حقی نبیند. (شرح منازل ص ۱۳۶ بنقل فرهنگ مصطلحات تألیف دکتر سجادی). || استخوان استخوان بریدن گوسفند را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || در امر بزرگ درآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «تعظیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید