معنی تعظعظ
6 بازدید
[ تَ عَ عُ ] (ع مص) تعظعظ الیه؛ برگشت بسوی آن و قولهم لاتعظینی و تعظعظی. اولی بصیغهٔ نهی از وعظ یعظ و دومی به صیغهٔ امر از عظعظ؛ یعنی اندرز مکن من را و بر گرد بسوی نفس خود و آن را پند بده و تعظعظی بضم تاء نیز گفته اند؛ ای لایکن منک امر بالصلاح و ان تفسدی انت فی نفسک. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعظعظ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عظ» برای سرودن شعر