معنی تعطیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). خالی کردن و ضایع و مهمل گذاشتن چیزی را و منه: و اذا العشار عطلت . (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). ترک کردن چیزی را و خالی و ضایع گذاشتن آن. (از اقرب الموارد). || رها کردن شتر و بی چراگاه گذاشتن آن. (از اقرب الموارد). || ضایع و متروک گذاشتن چاه و جز آن چنانکه تعطیل غلات و مزارع؛ عمران و کشاورزی نکردن آن. (از اقرب الموارد). || تعهد ناکردن. (تاج المصادر بیهقی). بی تیمار گذاشتن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). متوقف کردن کاری و عملی : حاکم این سخن را عظیم پسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعدهٔ ماضی مهیا دارند و مؤنت ایام تعطیل وفا کنند. (گلستان). || بی زیور کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد). زیور برکشیدن از کسی و منه حدیث عایشه رضی اللََّه عنها فی امرأة توفیت فقالت عطلوها؛ ای انزعوا حلیها و اجعلوها عاطلة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || بی وتر ساختن کمان را. (از اقرب الموارد). || بیکار کردن کسی را. (غیاث اللغات). || (اِ) بیکار. (آنندراج). بازماندگی از کار. بیکاری. زمان فراغت و بیکاری. (ناظم الاطباء). || متوقف. متروک : چو خط یار دمد درس عشق تعطیل است مگر کنند سبق های خوانده را تکرار. شفیع اثر (از آنندراج). ج، تعطیلات: تعطیلات تابستانی، تعطیلات مدارس. || (اصطلاح بدیع) نزد بلغا قسمی از حذف است و آن این است که منشی یا شاعر، نثری یا نظمی نویسد که تمام حروف آن معطل بود، یعنی هیچ یک از حروف آن نقطه دار نباشد. مثال: محمد احمد و محمود عالم محمد سرور و سردار عالم. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || عقیدهٔ گروهی که از خداوند نفی صفات می کردند و آنان را معطل و معطله می نامیدند: بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان. فرخی. حکمت از حضرت فرزند نبی باید جست پاک و پاکیزه ز تشبیه و ز تعطیل چو سیم. ناصرخسرو. آن شناخت خداست سبحانه و تعالی بوحدانیت محض و اثبات توحید مطلق دور از تشبیه و پاک از تعطیل. (جامع الحکمتین ناصرخسرو چ کربن ص ۳۰). یکی فرقت دهریان اند که اهل تعطیل اند و گویند عالم قدیم است. (جامع الحکمتین ایضاً ص ۳۱). علم تعطیل مشنوید از غیر سر توحید را خلل منهید.خاقانی. و رجوع به معطله و معطل و کفر و کشاف اصطلاحات الفنون و خاندان نوبختی تألیف عباس اقبال ص ۱۱۸ ذیل شمارهٔ ۲ و ص ۲۵۹ و ۲۶۴ شود.
کلمات همقافیه با «تعطیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر