معنی تعطیب
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) علاج کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مروسیدن شراب را تا بوی خوش گیرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). علاج کردن شراب برای تطیب بوی آن. (از اقرب الموارد). || پیدا گردیدن برآمدنگاه خوشهٔ انگور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعطیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر