معنی تعطر
5 بازدید
[ تَ عَ طْ طُ ] (ع مص) خویشتن را عطر برکردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). خوشبو شدن. (غیاث اللغات). خوشبو شدن و عطر آلودن خود را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اقامت نمودن زن بخانهٔ مادر و پدر خود و نکاح ناکردن و منه الحدیث کان صلی اللََّه علیه و سلم: یکره تعطر النساء و تشبههن بالرجال؛ ای تطلهن من خلی و الخضاب ابدال الراء باللام او اراد عطراً یظهر ریحه کما یظهر عطر الرجال. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر