معنی تعضیة
6 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) (از «ع ض و») عضوعضو کردن و پراکنده کردن. (تاج المصادر بیهقی). اندام اندام کردن و جدا نمودن و منه الحدیث: لاتعضیة فی المیراث الا فیما حمل القسم؛ ای لاتجزیة فی الشی ء کالحبة من الجوهر ولکنه یباع فیقسم ثمنه. (منتهی الارب). پاره پاره کردن و جدا نمودن و پراکنده کردن و در حدیث است: لاتعضیة فی المیراث، مراد بدان، جدا کردن چیزی است که جهت ورثه زیان باشد مثل کارد و شمشیر و حیوان و مانند آن. (آنندراج). اندام اندام کردن، عضیت الشاة تعضیة و عضیت الشی ء؛ جدا کردم آن چیز را. (ناظم الاطباء). پاره پاره کردن گوسفند را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعضیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر