معنی تعضل
6 بازدید
[ تَ عَ ضْ ضُ ] (ع مص) چیره گردیدن بیماری بر طبیب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). غلبه کردن بیماری بر اطباء. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعضل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضل» برای سرودن شعر