معنی تعشیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ده یک اموال قوم گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ده تن ساختن قوم چنانکه نه بودند و یکی بر آنها افزود و عده به ده تمام گشت. (از اقرب الموارد). || به ده زبان بانگ کردن خر و زاغ به یک دم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به یک دم ده بار بانگ کردن خر و کلاغ. (از اقرب الموارد). || ده ماه برآمدن بر آبستنی اشتر. || ده آیت کردن مصحف را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکستن و ده پاره شدن قدح. || بیمار کردن دوستی دل کسی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعشیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر