معنی واژه تعریف
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بیاگاهانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). شناسا گردانیدن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار). شناسا کردن و آگاهانیدن، خلاف تنکیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد): همه تعریف همی خواند از این جای خراب آنکه بسرشت چنین شخص ترا زآب و تراب. ناصرخسرو. میم و واو میم و نون تشریف نیست لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست.مولوی. فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.مولوی. || ستودن و صفات خوب کسی را گفتن: تعریف زیاده بدتر از دشنام است. (مجموعهٔ امثال مختصر چ هند). || ذکر چیزی است که شناختن آن مستلزم شناختن چیز دیگر باشد. (تعریفات جرجانی). -تعریف حقیقی؛ بیان حقیقت شی ء است. (از تعریفات جرجانی). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود. - تعریف لفظی؛ آن است که لفظی را بلفظ دیگری تفسیر کند. چنانکه گویند غضنفر اسد است. || گمشده را جستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || اسم نکره را معرفه گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || ایستادن به عرفات. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). به عرفات بایستادن. (زوزنی). به عرفات وقوف نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خوش بوی گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): منه قوله تعالی: عرّفها لهم ؛ ای طیبها. (منتهی الارب).