معنی تعرفگری
5 بازدید
[ تَ عَ رْ رُ گَ ] (حامص مرکب) وضع و فرض کردن. (وحید دستگردی). شناساندن : بود مه و سال ز گردش بری تا تو نکردیش تعرفگری. نظامی (مخزن الاسرار چ وحید ص ۱۱۲).
کلمات همقافیه با «تعرفگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر