معنی تعرض کردن
6 بازدید
[ تَ عَ رْ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) مخالفت و ممانعت نمودن و بازداشتن و دست درازی کردن. (ناظم الاطباء). آسیب رسانیدن. آزار دادن. گزند رسانیدن : آواز دادم قوم خویش... ایشان را گفتم گواه باشید که من پیغام امیرالمؤمنین معتصم میگذارم، بر این امیر بوالحسن افشین که میگوید بودلف قاسم را مکش و تعرض مکن و بخانه بازفرست که اگر وی را بکشی ترا بدل وی بکشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۷۳). || نشان کردن در حساب، در جایی که احتمال سهو و خطا باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تعرض شود.
کلمات همقافیه با «تعرض کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر