معنی تعذر
4 بازدید
[ تَ عَ ذْ ذُ ] (ع مص) استوار نگردیدن امر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). استوار نگردیدن و مشکل و دشوار و تنگ شدن کار. (از اقرب الموارد). || ممتنع بودن و از این معنی است تعذر ابتداء به ساکن. (از اقرب الموارد): و رسیدن آن بر خواص و عوام تعذری ظاهری دارد. (کلیله و دمنه). || مدروس شدن رسم. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). کهنه و محو شدن نشان سرای. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || سپس ماندن و درنگ کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آلوده شدن به عذرة. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || دشخوار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). دشوار شدن کار. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || عذر خواستن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از اقرب الموارد). عذر و حجت آوردن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حجت آوردن برای نفس خود. (از اقرب الموارد): اگر مطلب بدوزخ بردن ماست تعذر چند باید آوریدن.ناصرخسرو. بفرما بی تعذر تا برندم چرا باید ز چشم عمرو دیدن.ناصرخسرو. || گریختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیزار شدن از گناه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تعذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر