معنی تعجیم
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سخن گفتن بزبان عجم. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عربی را عجمی ساختن. || عجم برزدن. (تاج المصادر بیهقی). نقطه نهادن نوشته را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کتاب را نقطه کردن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تعجیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر