معنی تعجهن
6 بازدید
[ تَ عَ هُ ] (ع مص) لازم گرفتن زن را چندانکه به خانهٔ خود آورد و زفاف برد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). لازم گرفتن عروس را تا او را بزفاف برد. (از اقرب الموارد). || خوانسالار شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عُجاهِن یا آشپز کسی شدن. (از اقرب الموارد). || سفیر و رسول کدخدائی گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تعجهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر