معنی تعب کشیدن
6 بازدید
[ تَ عَ کَ / کِ دَ ] (مص مرکب) رنج بردن. درد کشیدن. سختی و محنت کشیدن : کو صبح که بار شب کشیدم در راه بلا تعب کشیدم.خاقانی. تو از گرانی خود می کشی تعب صائب ز خار باد صبا ایمن از سبکباری است. صائب (از آنندراج). گبز است حاصلی که ز خرمن گذشته است کی مور خواهشم تعب دانه می کشد. اسیر (از آنندراج). باقی به عبث تو زحمت خویش مکش پیوسته تعب ز صحبت خویش مکش. ملاعبدالباقی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تعب کشیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر