معنی تعالی

معنی تعالی

5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بلند شدن. (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). بس بلند شدن و برآمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ارتفاع (برآمدن). (از اقرب الموارد). و رجوع به تعال شود.
[ تَ لا ] (ع فعل ماضی) صیغهٔ ماضی معلوم است از باب تفاعل که اکثر اسم الهی را حال واقع می شود چنانکه خدای تعالی و حق تعالی؛ یعنی برتر است خدا. (غیاث اللغات) (آنندراج). کلمهٔ فعل مأخوذ از تازی یعنی بلند شد و اگرچه صیغهٔ ماضی است ولی بیشتر حال واقع میشود مر اسم الهی را مانند اللََّه تعالی و خدای تعالی و حق تعالی؛ یعنی برتر است خدا و همچنین تعالی اللََّه؛ یعنی برتر است خدا و تعالی شأنه؛ برتر است شأن او. (ناظم الاطباء): حاسدان را هرگز آسایش نباشد که با تقدیر خدای تعالی دایم بجنگ باشند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۹). ششم آنکه از خداوند سبحانه و تعالی نومید نیستم. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۴۱). هرون سخت خویشتن دار است ان شاءاللََّه تعالی که در غیبت بنده همچنین بماند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۷۹). دو مفتی اند که فتوای امر و نهی دهند قضا و رأی تو ملک ملک تعالی را.انوری. و بعد از آن به قدرت ایزدتعالی، آن فرّ و اقبال اپرویز و پارسیان نقصان گرفت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۴). و اول نعمتی که خدای تعالی بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود. (کلیله و دمنه). و بباید دانست که ایزدتعالی هر کاری را سببی نهاده است. (کلیله و دمنه). ایزد تبارک و تعالی به کمال قدرت و حکمت عالم را بیافرید. (کلیله و دمنه). سرمهٔ دیده ز خاک در احمد سازند تا لقای ملک العرش تعالی بینند.خاقانی. عالم به اقطاع آن او نزل بقا بر خوان او فیض رضا بر جان او ایزدتعالی ریخته. خاقانی. ما همه فانی و بقا بس تراست ملک تعالی و تقدس تراست.نظامی. ایزدتعالی در وی نظر نکند. (گلستان). او خدایست تعالی ملک الملک قدیم که تغیر نکند ملکت جاویدانش.سعدی. گر خداوند تعالی به گناهیت بگیرد گو بیامرز، که من حامل اوزار تو باشم. سعدی. - تعالی اللََّه؛ وه وه. خه خه. زه زه. به به. بخ بخ. تبارک اللََّه. ماشاءاللََّه. بنام ایزد. بارک اللََّه. زه زهی. احسنت. (یادداشت مرحوم دهخدا): رویست بنام ایزد یا ماه تمام است آن زلفست تعالی اللََّه یا تافته دام است آن. خاقانی. تعالی اللََّه چه روی است این که گویی آفتابستی و گر مه را حیا بودی، ز حسنش در نقابستی. سعدی. تعالی اللََّه چه دولت دارم امشب که آمد ناگهان دلدارم امشب. (منسوب به حافظ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا) - || برتر است خدا. (ناظم الاطباء): تعالی اللََّه یکی بی مثل و مانند که خوانندش خداوندان خداوند.نظامی. گفتم تعالی اللََّه دوران باخبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور. (سعدی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «تعالی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید