معنی تعاطی
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بدست گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گرفتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). تناول. (اقرب الموارد). || بناحق گرفتن چیزی را. || همدیگر نبرد کردن در گرفتن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بر سر انگشتان پای استاده دست بسوی چیزی دراز کردن. || خوض کردن در چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دلیری کردن. || مرتکب کاری شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کار نیکو و گزیده کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || مأخوذ از عربی، سپردن بیکدیگر و به همدیگر دادن و عطا کردن. (ناظم الاطباء). بیکدیگر دادن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی): تعاطی افکار. تعاطی اقداح.
کلمات همقافیه با «تعاطی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طی» برای سرودن شعر