معنی تعازی
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) همدیگر را بصیر فرمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) جِ تعزیه : از قضای حقوق و قیام به مراسم تهانی و تعازی دامن درکشید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ اول تهران ص ۴۳۴). رجوع به تعزیه شود.
کلمات همقافیه با «تعازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر