معنی تعاد
4 بازدید
[ تَ عادد ] (ع مص) زائد از هزار بودن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). تعدد. (اقرب الموارد): القوم یتعادون علی الف؛ یعنی آنها زائدند از هزار. (منتهی الارب). و رجوع به تعدد شود.
کلمات همقافیه با «تعاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر