معنی تظهیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فراموش کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فراموش کردن حاجت. (از اقرب الموارد). || به وقت ظهیره درآمدن و در آن وقت به جایی شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). در ظهیره بجایی شدن قوم. || بر بلندی شدن. (از اقرب الموارد). || مرد، مر زن خود را انت علی کظهر امی گفتن و یعدی بمن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به مادهٔ قبل شود. || (اصطلاح قافیه) نزد شعرا تکرار حرفی است که پیش از حرف اعتاب باشد. مثال: خان اعظم ستوده آنکه بشر از کرمهای اوست مستبشر. راء روی است و شین اعتاب و باء تظهیر. (از جامع الصنایع بنقل کشاف اصطلاحات الفنون).
کلمات همقافیه با «تظهیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر