معنی تظلیل
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سایه وان کردن و در سایه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). سایبان کردن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). سایه انداختن و سایه داری. (غیاث اللغات) (آنندراج). پوشاندن و در سایه افکندن. (از اقرب الموارد). || ترسانیدن به تازیانه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تظلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر