معنی تظلم
6 بازدید
[ تَ ظَلْ لُ ] (ع مص) از بیدادی کسی بنالیدن. (تاج المصادر بیهقی). بنالیدن از بیدادی کسی. (زوزنی) (دهار). شکایت نمودن از ظلم کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فریاد کردن و نالیدن از بیداد کسی. (غیاث اللغات) (آنندراج). و با لفظ کردن و زدن و برآوردن مستعمل. (آنندراج). شکایت از ظلم و ستم و دادخواهی. (از ناظم الاطباء). از بیداد کسی نالیدن. (مقدمهٔ لغت میرسید شریف جرجانی): اگر به تظلم پیش تو آیند حواله بمن باید کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۲۸). شبروان بار ز منزل به سحر بربندند من سربار تظلم به سحر باز کنم.خاقانی. تا کی از هجر او تظلم ما عمر ما در سر تظلم شد.خاقانی. شد زبانم موی و شد مویم زبان از تظلم این چه بیداد است باز.خاقانی. داد کن از همت مردم بترس نیمشب از تیر تظلم بترس.نظامی. و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود. || کم کردن حق کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || حواله کردن ظلم را بر خود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). احاله کردن ظلم بر نفس خود. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تظلم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر