معنی تطییب
6 بازدید
[ تَ طْ ] (ع مص) خوش کردن. (زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج). خوش گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پاک و پاکیزه ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). پاک کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). || پاک یافتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || خوشبوی کردن. (زوزنی) (غیاث اللغات) (آنندراج): بازرگانی بوده است که در تطییب اطعمه و ترتیب اغذیه مبالغتها نمودی. (سندبادنامه ص ۲۰۵). || بخشیدن نیمی از وام را به وام دار. || آسوده ساختن والی خاطر کسی را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تطییب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر