معنی تطویس
4 بازدید
[ تَ طْ ] (ع مص) رفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): ما ادری این طوس به؛ ای این ذهب به. (منتهی الارب). نمی دانم کجا برد او را. (ناظم الاطباء). || طاوس کشیدن نقاش. || پیکر بکردن. (تاج المصادر بیهقی) . || آراستن چیزی و این معنی اخیر در کتابهای لغت نیست ولیکن در کلام بعضی مولدین وارد شده است. (از اقرب الموارد). || رنگ طاوس گرفتن. رنگ پر طاوس گرفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا): و بعضی وسمهٔ تنها برنهند و رنگ او طاوسی آید و رنگ وسمهٔ هندی زودتر گیرد و تمامتر آید لکن طاوسی تر آید و رنگ وسمهٔ کرمانی دیرتر گیرد ولکن سیاه تر بود و تطویس او کمتر بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «تطویس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر