معنی تطوس
6 بازدید
[ تَ طَوْ وُ ] (ع مص) آراستن زن خود را و زینت کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خود را چون طاووس آراستن زن. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) پسر اشغانوس ملک روم. وی چهل سال پس از ارتفاع مسیح (ع) به ایلیاء رفت و کشتار کرد و ویران نمود و اسیران فراوان گرفت. (از ایران باستان ج ۳ ص ۲۵۵۱).
کلمات همقافیه با «تطوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر