معنی تطهر
5 بازدید
[ تَ طَهْ هُ ] (ع مص) سر و تن شستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). پاک شدن و غسل آوردن زن از خون و جز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پاک شدن و سر و تن شستن. (آنندراج). پاک شدن از ریم و آلودگی و غسل کردن زن. (از اقرب الموارد). || پرهیز کردن از گناه و از هر زشتی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). خود را بازداشتن از گناه. (آنندراج). خودداری کردن از گناه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تطهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر