معنی تطمیع
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) طمع افکندن. (تاج المصادر بیهقی) . امیدوار کردن و آرزومند گردانیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). به طمع آوردن کسی را. (از ذیل اقرب الموارد). ترغیب و تحریض. (ناظم الاطباء): بوسهل زوزنی در باب خوارزمشاه آلتونتاش حیلتی ساخته بود و تضربی کرده بود و تطمیعی نموده بود ... آلتونتاش در سر آن شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۷). بوسهل زوزنی .... فسادی کرده بود در باب خوارزمشاه آلتونتاش و تضریبی قوی رانده بود و تطمیعی نموده. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۳۱۹).
کلمات همقافیه با «تطمیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر