معنی تطلیة
4 بازدید
[ تَ لِ یَ ] (ع مص) قطران مالیدن شتر را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طلا کردن و روغن مالیدن. (ناظم الاطباء). || بیماروانی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). بیمارداری کردن و تیمار نمودن. || سرود گفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دشنام دادن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تطلیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر