معنی تطفیف
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) کم پیمودن کیل. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). کم پیمودن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). کم پیمودن پیمانه را و آن تا لب پیمانه باشد نه با طفافه. || گستردن مرغ هر دو بازو را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برجستن اسب یا قریب شدن آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تنگ گرفتن نفقه بر عیال. || بازدادن کمترین آن را که از وی گرفته بود. || نزدیک به غروب شدن خورشید. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تطفیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر