معنی تطفل
8 بازدید
[ تَ طَفْ فُ ] (ع مص) طفیلی کردن. (تاج المصادر بیهقی). ناخوانده به مهمانی آمدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). طفیلی شدن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خوی کودکان گرفتن مرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تطفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر