معنی تطریة
6 بازدید
[ تَ یَ ] (ع مص) تازه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (مجمل اللغة). تر و تازه کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نم کردن جامه را. (صراح) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بگشادن بوی خوش را و آمیختن به چیز دیگر تا معطر گرداند آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و چنین است طری الطعام. و طری الغسلة؛ پروردن دست شستنی را به بوی خوش و همچنین است طری العود؛ ای رباهُ بالطیب لیتبخر به. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تطرئة شود.
کلمات همقافیه با «تطریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر