معنی تطاول کردن
6 بازدید
[ تَ وُ کَ دَ ] (مص مرکب) ظلم و جور کردن. معامله کردن با درشتی و گستاخی. (ناظم الاطباء). تجاوز و تعدی : پسندیده کاران جاویدنام تطاول نکردند بر مال عام.(بوستان). تطاول که تو کردی به دوستی با من من آن بدشمن خونخوار خویش نپْسندم. سعدی. چو از زلفش بدین روز اوفتادم بمن ای شب مکن چندین تطاول. امیرخسرو (از آنندراج). و رجوع به تطاول شود.
کلمات همقافیه با «تطاول کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر