معنی تضور
6 بازدید
[ تَ ضَ وْ وُ ] (ع مص) آمادهٔ گریستن شدن. || فریاد کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). فریاد کردن از درد ضرب یا از گرسنگی. (از اقرب الموارد). || بر خویشتن پیچیدن از گرسنگی یا از زخم. (تاج المصادر بیهقی). بر خویشتن پیچیدن. (زوزنی). درپیچیدن و غلطیدن بر پشت و شکم، از گرسنگی و اندوه و الم و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و منهُ الحدیث: دخل علی امرة و هی تتضور من شدة الحمی. (منتهی الارب). || بانگ کردن گرگ و سگ و شیر و روباه از گرسنگی. (از اقرب الموارد). || گشادن چوزه هر دو بازو را پیش مادر تا خورش دهد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به تضیر شود.
کلمات همقافیه با «تضور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر