معنی تضلیل
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تَضلال. (اقرب الموارد). بی راه خواندن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). منسوب کردن کسی را به ضلالت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بیراه گردانیدن. (دهار). ضایع گردانیدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). و رجوع به تضلال شود. || گمراهی: الم یجعل کیدهم فی تضلیل. (قرآن ۱۰۵ / ۲)؛ آیا نگردانید حیلهٔ ایشان را در گمراهی. (تفسیر ابوالفتوح ج ۱۰ ص ۳۷۵).
کلمات همقافیه با «تضلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر