معنی تضلال
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) منسوب کردن کسی را به ضلالت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بگمراهی درانداختن کسی را. || راه نیافتن بمکان شتر عقال کردهٔ خویش. (از اقرب الموارد). و رجوع به تضلیل شود. || (اِ) ضل بتضلال؛ ای باطل. (منتهی الارب). باطل را گویند. (ناظم الاطباء). باطل. (از اقرب الموارد). وادی تضلل و وادی تضلل و ضل تضلال؛ الباطل. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تضلال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر