معنی تضرفط
5 بازدید
[ تَ ضَ فُ ] (ع مص) نشستن بر پشت کسی و برآوردن هر دو پای را از زیر بغل او و نهادن آنها را بر گردنش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بر پشت کسی نشستن یا خارج کردن هر دو پای را از زیر بغل وی و نهادن آنها را بر گردن او. (از اقرب الموارد). || محکم و استوار شدن چیزی به ریسمان مطاوع ضرفطة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تضرفط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فط» برای سرودن شعر