معنی تصییف
5 بازدید
[ تَ صْ ] (ع مص) بسنده بودن تابستان را. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). گویند هذا الطعام یصیفنی؛ یعنی برای تابستان مرا بسنده است. || تابستان به جایی اقامت کردن. (از اقرب الموارد). و رجوع به تصیف شود.
کلمات همقافیه با «تصییف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر