معنی تصون
5 بازدید
[ تَ صَ وْ وُ ] (ع مص) خویشتن صیانت کردن. (تاج المصادر بیهقی). خود را از معایب حفظ کردن. (از اقرب الموارد): گلشن معانی را از خار و خاشاک خلاف توقی و تصون واجب بیند. (سندبادنامه ص ۶۳). و پشت پای به روی تصون و تدین زد. (سندبادنامه ص ۲۱۷). و هرآینه هر کس که شروعی پیوندد، از بیم صولت او احتراس و تصون کند و آتش بلا به نفس خود نکشد. (جهانگشای جوینی). و هرچه موجبات نقصان و مادهٔ خسران او خواهد بود در دنیا و دین تحرز و تصون از آن واجب داند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «تصون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر