معنی تصور کردن
6 بازدید
[ تَ صَ وْ وُ کَ دَ ] (مص مرکب) خیال کردن و توهم کردن. (از ناظم الاطباء). پنداشتن. گمان بردن. (یادداشت مرحوم دهخدا): نه سخن گفتن نباشد هرچه آن را نشنوی این چنین در دل تصور مردم شیدا کند. ناصرخسرو. تا نه تصور کنی که بی تو صبورم هر نفسی میزنم ز بازپسین است.سعدی. چند خرامی و تکبر کنی دولت پارینه تصور کنی.(گلستان). دور نباشد که خلق روز تصور کنند گر بنمایی بشب طلعت خورشیدوار.سعدی.
کلمات همقافیه با «تصور کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر