معنی واژه تصنیفساز
4 بازدید
[ تَ ] (نف مرکب) کارسرای. حراره گوی. وشاح. زاجل. زجال. مُوَشِّح. (یادداشت مرحوم دهخدا). سازندهٔ سرود و تصنیف. که تصنیف و نواهای موسیقی سازد: تو شاعر نیستی تصنیف سازی. ایرج میرزا. و رجوع به تصنیف شود.