معنی واژه تصنع
5 بازدید
[ تَ صَ نْ نُ ] (ع مص) خویشتن برآراستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آراستن خویشتن. (دهار). روش نیکو نهادن از خود و خویشتن را آراستن و بتکلف نیکوسیرتی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). روش نیکو نمودن از خود. (غیاث اللغات) (آنندراج): شکر نعمت بزرگان واجب است و ذکر جمیل و دعای خیر و ادای چنین خدمتی در غیبت اولیتر است از حضور. که آن به تصنع نزدیک است و این از تکلف دور. (گلستان). || آراستن زن حسن خود را. (غیاث اللغات) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خوش آمد و چاپلوسی نمودن. (غیاث اللغات) (آنندراج).