معنی تصلیع
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) عذر آوردن. || ظاهر شدن حبه و نبودن خاک بر آن. || هر دو دست را برابر بر زمین گسترده ریخ زدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || روشن و تابان شدن آفتاب. (از اقرب الموارد). || پهن و گشاده کردن پوست را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تصلیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر