معنی تصلیب
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بر دار کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار) (آنندراج). بر دار کشیدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || صلیب ساختن مسیحی با دست بر خود. (از اقرب الموارد). چلیپا ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || صلیب گرفتن رهبان. (از اقرب الموارد). || به نگار چلیپا نگارین کردن جامه و جز آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || سخت محکم گردیدن. سخت و محکم گردانیدن لازم و متعدی است. || خشک شدن خرمای تر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || چربش گرفتن از گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (اِ) هیئت خمار که پوشش است مر زنان را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ج، تصالیب. فی الحدیث: لم یکن فیه تصالیب الا بفضة و هی جمع تصلیب و هو تصویر الصلیب و المراد الصور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تصلیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر