معنی تصلق
6 بازدید
[ تَ صَ لْ لُ ] (ع مص) فریاد کردن زن از درد زه. (تاج المصادر بیهقی). بانگ کردن زن از درد زه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در خاک غلطیدن ستور و جز آن از مشقت و اندوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پهلو به پهلو شدن هر دردمند از درد. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || آمد و شد در آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گردیدن و تاب خوردن ماهی در آب. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر