معنی تصفیر
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) زردرنگ کردن چیزی را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رنگ زرد کردن جامه را. (از اقرب الموارد). || خالی کردن خانه را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بانگ و فریاد کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || صدا کردن ستور را با دو لب. (از اقرب الموارد). || خواندن خر را به سوی آب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر