معنی تصفیح
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) پهن کردن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). پهن گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فرش کردن مکانی با سنگ های پهن. (از اقرب الموارد). || دست بر هم زدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تصفیق. چپک. چپه. چپه زدن. چپک زدن. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به تصفیق شود.
کلمات همقافیه با «تصفیح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یح» برای سرودن شعر