معنی تصفح
6 بازدید
[ تَ صَ فْ فُ ] (ع مص) چیزی باستقصا بنگریستن. (زوزنی). نگریستن چیزی باستقصا. (تاج المصادر بیهقی). نظر کردن در ظاهر کار و جستجوی آن نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در کاری به خوب وجه نظر کردن و حاصل این تلاش تفحص و جستجو است. (غیاث اللغات) (آنندراج). || صفحه صفحه نگریستن. (غیاث اللغات) (آنندراج). تأمل کردن در چیزی و نگریستن در صفحات آن. (از اقرب الموارد). || ورقه ورقه شدن. (یادداشت مرحوم دهخدا): و هو [ ای الطلق ] یتصفح اذا دق صفائح بیض دقاق. (ابن بیطار).
کلمات همقافیه با «تصفح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فح» برای سرودن شعر