معنی تصعیر
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) روی بگردانیدن. (زوزنی) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). کژ کردن رخسار از کبر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): و لا تُصَعِّر خدک للناس. (قرآن ۳۱ / ۱۸)؛ ای لاتمله عنهم کما یفعل المتکبرون. (از اقرب الموارد). || و گاهی این میلان و کژی رخسار خلقی باشد نه از ساختگی و اختیار. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تصعیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر