معنی تصرف کردن
6 بازدید
[ تَ صَ رْ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) مالک شدن و دخالت کردن. (ناظم الاطباء). اکتساب. (تاج المصادر بیهقی). به تملک درآوردن.
کلمات همقافیه با «تصرف کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر